خانه / خواندنیها / جملات قصار کنفوسیوس

جملات قصار کنفوسیوس

انسان والا همیشه به شرافت می‌اندیشد؛ انسان عادی، به آسایش خود. «کنفوسیوس»
مرد بزرگ یک‌طرفه قضاوت نمی‌کند. «کنفوسیوس»
کسی که تنها به وسیله نیروی شخصیت خود حکمرانی می‌کند، شبیه به ستاره قطب شمال است که در جای خود حرکت کنان برقرار می‌ماند و ستارگان دیگر به دور او می‌گردند. «کنفوسیوس»
کسی که خود درستکار است، نیاز به امر کردن ندارد و کارش بدون فرمان هم پیش می‌رود؛ اما کسی که خود درستکار نیست، اگر هم فرمان بدهد، نخواهند شنید. «کنفوسیوس»
مشورت کردن با کسانی که به راه دیگران می‌روند، بی‌فایده و نشان بی‌خردی است. «کنفوسیوس»
به چیزهای کوچک خود را گرفتار کردن، از کارهای بزرگ باز ماندن است. «کنفوسیوس»
مرد عاقل همواره نه نکته را در نظر دارد: روشن دیدن، خوب گوش دادن، مهربان سخن گفتن، آداب داشتن، راست‌گو بودن، انجام وظیفه کردن، پرسیدن هنگام تردید، خود را از خشم دور نگاه داشتن و در عین موفقیت، عادل و منصف بودن. «کنفوسیوس»
مرد بزرگ به خود سخت می‌گیرد و مرد کوچک به دیگران. «کنفوسیوس»
مرد بزرگ دیر وعده می‌دهد و زود عمل می‌کند. «کنفوسیوس»
مرد بزرگ با روی خوش رد می‌کند و مرد کوچک با روی ترش می‌پذیرد. «کنفوسیوس»
مرد بزرگ دلسوزی و پریشانی نشان نمی‌دهد، عاقل است و تردید ندارد، شجاع است و نمی‌ترسد. «کنفوسیوس»
مرد بزرگ از صفات خوب دیگران استفاده می‌کند، نه از صفات بدشان سوء استفاده. «کنفوسیوس»
وقتی دوست می‌داری، دلت می‌خواهد زنده باشی و وقتی کینه می‌ورزی، آرزوی مرگ می‌کنی. «کنفوسیوس»
از زندگی چه می‌دانیم که از مرگ بدانیم. «کنفوسیوس»
خردمند وظیفه را وسیله امرار معاش قرار نمی‌دهد، بلکه برای او وظیفه، هدف زندگی است. «کنفوسیوس»
وظیفه در درجه اول و ثمره‌ای که از آن باید چید، در درجه دوم قرار دارد. «کنفوسیوس»
ایمان به حقیقت را هدف و مقصد اساسی زندگی خود قرار دادن و تکالیف را از روی وجدان به جا آوردن، طبع مرد را بلندتر و کامل‌تر می‌سازد. یکی را دوست داشتن و حیات او را آرزو کردن و دیگری را دشمن داشتن و مرگ او را خواستن، ناگزیر طبع آدمی را تاریک می‌سازد. «کنفوسیوس»
کسی که دوراندیش نباشد، گرفتار خطرهای نزدیک می‌شود. دوراندیشی کلید پیشگیری بسیاری از سختی‌ها است. «کنفوسیوس»
اشتباه را درست نکردن، خود اشتباه دیگری است. «کنفوسیوس»
اگر به راه خطا رفتی از برگشتن مترس. «کنفوسیوس»
مرد آزاده به هیچ وجه ابزار دست کسی قرار نمی‌گیرد، یعنی برای وی شایسته نیست که خود را ابزار هدف دیگران سازد؛ او هدف خویشتن است. «کنفوسیوس»
یک دقیقه موفـقیت، شکسـت چندین ساله‌ی انسان را بی‌اثر کرده و جبران می‌کند. «کنفوسیوس»
ایده آل مرد نجیب، داشتن خوی پاک است. «کنفوسیوس»
هرکس باید با تمام قوت مردم را دوست بدارد. «کنفوسیوس»
سه راه برای رسیدن به شناخت وجود دارد: نخست، اندیشیدن که بهترین راه است. دومی تقلید که آسان‌ترین است و سومی تجربه که تلخ‌ترین است. «کنفوسیوس»
مرد آزاده دقت نظر مردم را به ویژگی‌های نیک دیگران جلب می‌کند نه به ویژگی‌های زشت ایشان و مرد عامی، عکس آن رفتار می‌کند. «کنفوسیوس»
خوب فکر کردن یعنی اینکه بدانی چگونه از ذهن و قلب، از نظم و احساس استفاده کنی. وقتی چیزی را بخواهیم، زندگی، ما را به سوی آن هدایت می‌کند. «کنفوسیوس»
انسان بزرگ در جستجوی حق است و انسان پست به دنبال منفعت. «کنفوسیوس»
مرد آزاده، پروردن هنرهای عالی را اساس هم‌نشینی با دوستان خود قرار می‌دهد و از راه هم‌نشینی با دوستان خود، فضایل اخلاقی را در نفس خویش به کمال می‌رساند. «کنفوسیوس»
کسب دانش را همیشه ناتمام بدان و از کوشش باز نمان. «کنفوسیوس»
دانستنی‌های کهنه را به کار بردن و از روی آن دانستنی‌های تازه‌ای به دست آوردن از اصول عمده‌ی آموزش است، هر که این کار را انجام دهد می‌توان او را آموزگار نامید. «کنفوسیوس»
این خوبی که در ما وجود دارد؛ کار خدا است. «کنفوسیوس»
کار دلخواه برگزین تا رنج نبینی. «کنفوسیوس»
اگر مردم مرا نشناسند غصه نخواهم خورد، اما من اگر مردم را نشناسم افسرده خواهم شد. «کنفوسیوس»
هر چیزی زیبایی‌های خاص خودش را دارد، اما هرکسی نمی‌تواند آن‌ها را ببیند. «کنفوسیوس»
آنچه را می‌شنوم فراموش می‌کنم، آنچه را می‌بینم به یاد می‌سپارم و آنچه را انجام می‌دهم درک می‌کنم. «کنفوسیوس»
آماده شدن برای دستگیری از پیران و وفاداری نسبت به دوستان و مهر ورزیدن به مردم، آرزوی من است. «کنفوسیوس»
بدی را با عدالت پاسخ دهید، مهربانی را با مهربانی. «کنفوسیوس»
ثروت و افتخاری که از راه نامشروع به دست آمده مانند ابری زودگذر است. «کنفوسیوس»
لیاقت و استعداد شخصی، وابسته به هدف عالی هر شخصی بوده و موفقیت، نتیجه مستقیم سعی و کوشش است. «کنفوسیوس»
مرد خشمگین پر از زهر است و زندگی را زهرآگین می‌کند. «کنفوسیوس»
برگ در هنگام نابودی می‌افتد، میوه در هنگام کمال می‌افتد؛ بنگر که چگونه می‌افتی چون برگی زرد و یا سیبی سرخ. «کنفوسیوس»
یک مرد خشمگین وجودش پر از زهر است. «کنفوسیوس»
زیان و درد برایمان آن‌قدر مهم نیست؛ آن چیزی که موجب ناراحتی است، به یاد آوردن آن‌ها است. «کنفوسیوس»
دانش بی اندیشه دام است و اندیشه‌ی بی دانش بلا. «کنفوسیوس»
آهستگی و آرامش در سخن گفتن کار آسانی نیست. در این جهان که بیشتر مردم بر ضد یکدیگر می‌خروشند، خودداری از هیجان و کینه و پرخاشگری بسیار دشوار است. برای رهایی از این دشواری، راهی جز آرام و نرم سخن گفتن وجود ندارد. «کنفوسیوس»
اگر می‌بایست من از میان سیصد شعر حماسی یک جمله را برگزینم که تمام آموزش‌هایم را در بر داشته باشد، این جمله را برمی‌گزینم: هیچ اندیشه بدی را در سر یا در دل خود جای مده. «کنفوسیوس»
سه نوع دوستی است که در همه جا پر سود و با ارزش است و سه نوع دوستی دیگر هست که زیان آور و باعث پشیمانی است: دوستی با کسانی که در دوستی خود پایدار و با وفا هستند و با کسانی که درستکار و راست‌گویند و با آنان که تجربه بسیار دارند، سودمند است، ولی دوستی و رفاقت با چاپلوسان، ریاکاران و یاوه‌گویان موجب بدبختی و رسوایی است. «کنفوسیوس»
با دیگران زیاد خودمانی نشویم تا موجب کدورت نگردیم. «کنفوسیوس»
کسی که معلومات جامع درباره ادبیات دارد، مطابق با قواعد فضیلت اخلاقی رفتار می‌کند و می‌تواند به جایی برسد که از خطا و لغزش به دور بماند. «کنفوسیوس»
مردان بزرگ کم می‌گویند و بسیار می‌کوشند. «کنفوسیوس»
من از کسانی که حیله‌گری را حکمت، نافرمانی را شجاعت و یاوه‌گویی را حقیقت می‌پندارند، نفرت دارم. «کنفوسیوس»
اگر می‌دانی پایداری کن و اگر نمی‌دانی بگو نمی‌دانم؛ این نشان دانش است. «کنفوسیوس»
من یک‌بار در تمام روز چیزی نخوردم و در تمام شب نخوابیدم تا بتوانم مسئله‌ای را حل کنم، اما نتیجه نداد. از این رو فهمیدم که بهتر است آنچه را نمی‌دانم، بپرسم. «کنفوسیوس»
کسب دانش وظیفه اساسی هر انسانی است. در [راه انجام] این وظیفه، دانشجو می‌تواند و حق دارد که از آموزگار خود هم پیشی بگیرد و زودتر به مقصد برسد. «کنفوسیوس»
آموزگار و دانش‌آموز باید زندگی خود را نمونه و نشانه درخشان آنچه می‌آموزند قرار دهند، وگرنه مانند کسانی هستند که راهی را شناخته‌اند، ولی از آن راه نمی‌روند و یا مانند بیمارانی هستند که داروی شفابخش را از طبیب گرفته‌اند، ولی آن را نمی‌خورند. «کنفوسیوس»
شتاب در یاد گرفتن مثل این است که از پی کسی بدوی و به او نرسی و بترسی که او را گم کنی. «کنفوسیوس»
اگر چیزی را می‌دانی، باید بدانی که آن را می‌دانی و اگر چیزی را نمی‌دانی، باید بدانی که آن را نمی‌دانی؛ دانستن حقیقی همین است و بس. «کنفوسیوس»
خطا کردن و آن را اصلاح ننمودن، خود به منزله ارتکاب خطای دیگری است. «کنفوسیوس»
از برفی که بر پشت بام همسایه است شکایت مکن؛ در حالی که جلوی خانه خودت کثیف و پر برف است. «کنفوسیوس»
تماشا کردن ستمکاران و گوش دادن به سخنانشان آغاز ستمکاری است. «کنفوسیوس»
من از این اندوهگین نمی‌شوم که مردم مرا چنانکه هستم نمی‌شناسند، بلکه از آن غمگینم که من مردم را چنانکه باید و شاید نمی‌شناسم. «کنفوسیوس»
هدف هر حکومت و دولت تنها بهتر کردن ابزارهای زندگی مادی و راحتی مردم نیست، بلکه حکومت وظیفه دارد سعادت مردم را نیز تأمین کند. «کنفوسیوس»
مرد آزاده پیوسته می‌کوشد که در گفتار خود، آهسته و در کردار خود، تند و تیز باشد. «کنفوسیوس»
در به کار بردن کلمه‌ها دقت کنیم. چون ممکن است یک کلمه ما را عاقل و کلمه دیگر ما را کم عقل جلوه دهد. «کنفوسیوس»
اگر انسان یک روز از خودخواهی [اش] بگذرد، همه او را نیک خواهند گفت. «کنفوسیوس»
در گذشته، مردم به کسب دانش می‌پرداختند تا خود را به درجه کمال برسانند. امروزه دانش را برای این فرا می‌گیرند که دیگران را شیفته و فرمان‌بردار خود سازند. «کنفوسیوس»
اگر شما آدمی نادان و بی‌خبر باشید و به این امر پی ببرید، این خود یک نوع آگاهی و دانش است. «کنفوسیوس»
آنکه به فکر فردا نیست، به غم فردا گرفتار خواهد شد. «کنفوسیوس»
میانه‌روی و حد خود نگاه داشتن، کمال سرشت آدمی است. «کنفوسیوس»
مردی را که آماده آموختن است تعلیم ندادن، انسانی را به هدر دادن است، مردی را که آماده آموختن نیست تعلیم دادن، سخن به هدر دادن است، خردمند نه انسان را به هدر می‌دهد و نه سخن را. «کنفوسیوس»
من از یاد دادن آنچه که یاد گرفته‌ام، هرگز خسته نشده‌ام. این تنها خدمت ناچیزی است که می‌توانم آن را به خود نسبت دهم. «کنفوسیوس»

درباره supervisor

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

This site is protected by wp-copyrightpro.com