خانه / خواندنیها / فکر کردم که بردم … اما باختم

فکر کردم که بردم … اما باختم

حالا که خوب فکر می کنم می بینم که …

وقتی که در برنامه ریزی سال نوهمسرم را به زور با کسانی که دوست نداشت به سفر بردم, فکر کردم که بردم, اما باختم.

وقتی که پول پس انداز مشترک را برای خرید ماشین آخرین مدل خرج کردم, فکر کردم که بردم, اما باختم.

وقتی که در جمع خانوادگی جواب دندان شکنی به برادر و مادرش دادم و سر جا نشاندمشان, فکر کردم که بردم, اما باختم.

وقتی برای خریدهای ریز و درشت زنانه برچسب حماقت به همسرم زدم و وانمود کردم که گریه اش را ندیدم و پولش را بودجه بندی کردم, فکر کردم که بردم, اما باختم.

وقتی در گردش یک روزه جلوی دوستان, عیب های همسرم را گفتم و همه خندیدیم و کمی سر به سرش گذاشتم و کارهایش را مسخره کردم, فکر کردم که بردم, اما باختم.

وقتی دلش میشکست و ناراحت میشد و میخواستم زیادی لوس نشود و محل اش نمیگذاشتم, فکر کردم که بردم, اما باختم.

وقتی سعی میکردم جلو دیگران وانمود کنم که من عاقلترم و اشتباهات تقصیر اوست و تنهایش میگذاشتم, فکر کردم که بردم, اما باختم.

وقتی سعی نمیکردم که مانند او شوم و او هم, مانند من,,,فکر میکردیم که بردیم, اما هر دو به تساوی باختیم.

 


زندگی و محبت را ذره ذره باختیم و شکست را طی بیست و پنج سال بردیم.

همدلی یعنی وقتی یکی از زوجین گریه میکند, دیگری شوری اشک را در خودش حس کند.

همدلی یعنی مبارزه با خودخواهی به خاطر دیگری..

ذره ذره محبت را باختم و شکست را بردم…

درباره supervisor

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

This site is protected by wp-copyrightpro.com