خانه / خواندنیها / گاه می رویم تا برسیم…

گاه می رویم تا برسیم…

گاهی میرویم تا برسیـم ؛

کجایش را نمیدانیــــم !

فقط میرویم تا برسیم !!

بـــــــی خــبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست ؛

گاه برای رسیدن باید نرفت ،

باید ایستاد و نگریست ؛

باید دید،شاید رسیده ای وادامه دادن فقط دورت کند ؛

باید ایستاد و به مسیر طی شده نگریست …

گاه رسیده ای و نمیدانی ؛

و گاه در ابتدای راهی و گمان میکنی رسیده ای ؛

مهم رسیدن نیست ،مهم آغاز است ؛

گاهی هیچ روی نمی دهد ؛

و گاهی می شود ،بدون آنکه خواسته باشی ؛

استادم می گفت گاهی تصمیم نگیر!

و اگر گرفتی آغاز را به تاخیر انداختن نرسیدن است ؛

اما …

گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راهِ رسیدن است ؛

گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی !!!

خدایت را سپاس گویی ؛

و ببینی در باورت چیست ؟

ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟

گاهی درختی ،گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی وغذا بدهی ،

ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست؟!

همیشه پای کامپیوتر نباشی ـو گوگل و یاهو و فلان را بیخیال شوی ؛

با خانواده کنار هم بنشینید ،یا گوش به درد ـو دل رفیقت بدهی ؛

و ببینی زندگی فقط همین مانیتور و صفحه مجازی نیست ؛

شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی

در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟

وبالاخره لازمست گاهی از بیرون آمدو

از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی:

سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم …

آیا ارزشش را داشت؟

سپس کم کم یاد میگیری :

که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری ؛

می آموزی که باید در باغ خود گل پرورش دهی ؛

نه آنکه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد ؛

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

که محکم باشی پای هر خداحافظی

یاد میگیری خیلی می ارزی

و یاد میگیری که بیش از آنکه تصور می کردی خودت و عمرت ارزش دارد …

زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند

و به جای شمع ،گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند

برگرفته از مجله

 

 

درباره supervisor

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

This site is protected by wp-copyrightpro.com