خانه / طنز / ادبیات کامیونی(۳)

ادبیات کامیونی(۳)

  • بخاطر دلم ولم.
  • روز و شب در جاده ها رانندگی کار من است / از کسی باکی ندارم چون خدا یار من است .
  • اسیرتم ولی آزاد.
  • غروب غمت را به هر بهایی خریدارم
  • واسه همه لاتی واسه ما شکلاتی!
  • از بس خوردم مرغ و پلو / آخر شدم مارکوپولو.
  • غم عشقت بیابان پرورم کرد.
  • رفاقت قصه تلخی است که از یادش گریزانم.
  • احتیاط کن / ازدواج نکن.
  • شب و ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن / مگر آن که شمع رویت به رهم چراغ دارد.
  • تو برو من میام.
  • پشت یک ماشین حمل آشغال نوشته بود: از دست روزگار ناچارم.
  • در اوج قدرت مرد باش.
  • آن قدر در کشتی عشقت نشینم تا سحر/ یا به ساحل می رسم یا غرق دریا می شوم.
  • همه دارند کار و ما هم داریم کار/ این چه کاریست همه خوابند و ما بیدار.
  •  من از عقرب نمی ترسم ولی از سوسک می ترسم/ من از دشمن نمی ترسم ولی از دوست می ترسم.
  • افسوس همه اش افسانه بود!
  • داداش جان به خاطر اشک مادر یواش!
  • آهسته برانید، به سلامت برسانید / نی خود را به شفاخانه (بیمارستان) و زندان بکشانید.
  • مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز / جوان به حادثه ای زود پیر می شود گاهی.
  • صد سال در بیابان آواره شوی / به از آن است که در خانه محتاج نامردان شوی.
  • دو دو تا چهار تا، کی به کیه.
  • روزگار غریبی است نازنین، – می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند؟
  • از حادثه ترسند همه کاخ نشینان / ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم!

درباره supervisor

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

This site is protected by wp-copyrightpro.com