خانه / خواندنیها / مجنون و عابد

مجنون و عابد

روزی مجنون از روی سجاده عابدی عبور کرد.

مرد نماز را شکست و گفت:مردک من در حال راز و نیاز با خدا بودم. تو چگونه این رشته را بریدی؟

مجنون لبخندی زد و گفت: من عاشق دختری هستم”تو را ندیدم”. تو عاشق خدایی و مرا دیدی؟!

درباره supervisor

پاسخ دادن

نکات : آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلدهای الزامی علامت گذاری شده اند. *

*

This site is protected by wp-copyrightpro.com